ميزانسن در سينما و تئاتر

میزانسن اصطلاحی است فرانسوی، در اصل متعلق به تئاتر است و می توان به معنای چیدن صحنه، صحنه‌آرایی و به صحنه آوردن یک کنش آن را تعریف کرد . میزانسن در سینما و تئاتر این اصطلاح به روش مرتب‌کردن صحنه توسط کارگردان اطلاق می‌شود.

معنای لغتی میزانسن به‌ هر آنچه در صحنه است، اشاره مي كند . در تئاتر هر چه را که در سِن می توان دید، به عنوان میزانسن طراحی شده برای آن، توسط کارگردان نسبت داده مي شود . بنابراین از نظر ترجمه تاریخی، میزانسن، حیطه مسئولیت کارگردان و آنجایی بود که کارگردان به برداشت بصری از متنی می رسید و آن را بر سن تئاتر به نمایش می‌گذاشت.

میزانسن با تئاتر متولد شد و کار کارگردان های متفاوت با دادن میزانسن های متفاوت به یک سن، از هم قابل تفکیک بودند و همانطور که می‌دانید در ابتدای پیدایش این لغت در فرانسه، مسئولیت یک کارگردان تئاتر در قبال یک نمایشنامه واجرای آن شامل همه موارد می شد، از مسیر حرکت بازیگران و ایستادن آنها بر سِن برای گفتن دیالوگ، تا چگونگی قطع و وصل شدن نورها و بازی بازیگران. حتی مواردی مثل گریم و چیدمان دکور احتمالی هم جزو میزانسن می شد. اگر این چیدمان پر از وسیله بود، یک جور میزانسن بود و اگر خالی از هر وسیله‌ای‌، یک جور دیگر. خلاصه اینکه یک کارگردان تئاتر کسی بود که برای آن صحنه میزانسنی را طراحی کرده بود. این تعریف که برخی از منتقدان و تحلیلگران فیلم امروز به آن اشاره دارند که میزانسن را همه چیز یک فیلم می دانند از همین جا می آید، از همین تعریف تئاتری آن. از نظر این نوع تحلیلگران، هنوز هم مسئولیت هر آنچه در یک فیلم اتفاق می‌افتد بر عهده کارگردان است و این مسئولیتی تاریخی است که از ابتدا کارگردان برعهده داشته است و همین یعنی میزانسن است .

تاریخ سینما هم با همین تعریف از میزانسن شروع می شود. کارگردان کاری جز اینکه یک سن تئاتر را طراحی کند و دوربینی ثابت از زاویه ‌دید تماشاگر آن را ثبت کند، ندارد. پس کارگردان هنوز این کار را می‌کند و این تا زمانی که قابلیت های دوربین کشف و اختراع نشده، همان طور ادامه پیدا می کند.

 

 

به محض اینکه کارگردان ها می فهمند که می توان برای ثبت همان اتفاق در سن تئاتر، دوربین را جابه‌جا کرد، لنز را تغییر داد و حرکت دوربین را به کارهای آن اضافه کرد، قوانین تداومی‌ سینما به وجود می آید و این کار کارگردان‌ها را متفاوت جلوه مي دهد. در واقع با به دنیا آمدن علم دکوپاژ وظیفه کارگردان سینما از کارگردان تئاتر تفکیک می شود. علم دکوپاژ به کارگردان سینما کمک می کند تا فاصله‌ای را بین سینما و تئاتر قرار دهد و اگر پیش از این کارگردان تنها آنچه را که مقابل دوربین بود، کنترل می کرد، حالا کنترل کردن دوربین هم به وظایف او اضافه می شود. وظیفه‌ای که فقط مختص سینماست و به همین دلیل به سرعت در بین اهالی آن جا باز می کند. حالا دیگر دکوپاژ و میزانسن به دو تعریف کنار یکدیگر و حتی پوشاننده هم تبدیل می شوند. کارگردانی که دکوپاژ می کند در همان حال به میزانسن (به معنای سنتی آن) هم فکر می کند و وقتی حرکت دوربین هم به اندازه نما و حرکت بازیگر بر صحنه، تاثیرگذار می شود، کارگردان سینما چاره‌ای ندارد جز اینکه هر دو حوزه دکوپاژ و میزانسن را در ترکیب جدا‌نشدنی از هم بررسی کند.

میزانسن (به فرانسوی: mise en scène) اصطلاحی فرانسوی است که ریشه در تئاتر دارد و از آنجا به سینما نیز وارد شده و به همان صورت در بسیاری از زبان‌های دیگر از جمله انگلیسی به کار می‌رود. این اصطلاح از سه واژه mise (قرار دادن)، en (روی) و scène (صحنه) تشکیل شده که روی هم، معنیِ به صحنه آوردن [نمایش] را می‌دهد که گاهی از واژه جمع و جور صحنه‌بندی[۱] برای توصیف آن در زبان فارسی استفاده می‌شود که به چیدمان صحنه اشاره دارد. در زبان فرانسه به کسی که مسئولیت میزانسن را به عهده دارد متورانسن (metteur en scène) گفته می‌شود.

در حوزه سینما عموماً تعریف دقیقی از میزانسن در دسترس نیست، ولی به هر حال همه آن چیزی است که جهان بصری فیلم و فضای کلی آن را شکل می‌دهد؛ بنابراین صدا، موسیقی، روایت (قصه، فیلمنامه) و تدوین (مونتاژ) جزء میزانسن محسوب نمی‌شود. عناصر میزانسنِ سینمایی عبارتند از طراحی صحنه، نور، لباس، آرایش بازیگران، دکور، ترکیب‌بندی قاب تصویر، حرکت و فضا، که تصمیم‌گیری در مورد همه آن‌ها به عهده کارگردان (فیلمساز)، مدیر فیلمبرداری و طراح صحنه است. میزانسن در تعریف کلی هر آنچیزیست که در مقابل دوربین فیلمبرداری واقع است.

در مطالعات سینمایی،میزانسن معنایی مبهم دارد یا در معنای گسترده اش به کار می رود که به معنای حوادث فیلم برداری شده است در کنار نحوه ی فیلم برداری از آن ها یا در معنایی محدودتر (که نزدیک تر به معنای اصلی اش در تئاتر) به معنای در نظر داشتن و تنظیم چگونگی فیلم برداری از صحنه و سکانس هاست یعنی تمامی رویداد ها که ضبط می شود.

اصطلاح (میزانسن) را بهتر و ساده است که به همان معنای محدودترش به کار می رود،یعنی در نظر داشتن و تنظیم هر آنچه جلوی دوربین قرار می گیرد و بروی فیلم ضبط می شود . عناصر میزانسن سینمایی عبارتند از دکور و طراحی آن، نور، لباس، گریم بازیگران، ترکیب‌بندی تصویر، حرکت و فضا. که بر اصطلاحات دیگری هم هست که به نحوه ی فیلم برداری شده اشاره دارد و به آن (میزانشات) می گویند که در لغت به معنای (تبدیل کردن به نماها) یا (ارائه کردن در قالب نماها) یا به زبان ساده همان چگونگی فیلم برداری یک فیلم است،در زبان فرانسه به کسی که مسئولیت میزانسن را به عهده دارد متورانسن (metteur en scène) هم گفته می‌شود. اما تصمیم‌گیری در مورد همه اینها و نحوه میزانسن ها به عهده کارگردان (فیلمساز)، مدیر فیلمبرداری و طراح صحنه است با توجه به توضیحات داده شده باید گفت که صدا، موسیقی، روایت (قصه، فیلمنامه) و تدوین (مونتاژ) جزء میزانسن محسوب نمی‌شود.

میزانسن (Mise–En-Scene) یا مرتب‌کردن صحنه توسط کارگردان ابتدا در نقد فیلم رایج شد و معانی صریح و ضمنی متعددی یافت. در نهایت، نظریه‌ پردازان سینما، این اصطلاح را به کارگردانی فیلم تعمیم دادند، اما کاربرد آن در سینما، حوزه‌ی وسیع‌تری را در بر می‌گیرید که شامل اجزای زیر می‌شود:

 

  1. صحنه‌آرایی و ساخت‌وساز عناصر صحنه و مشخص‌کردن مکان قرارگرفتن عناصر صحنه
  2. نورپردازی
  3. لباس
  4. آرایش و گریم بازیگران و رفتار و حرکت آن‌ها
  5. ترکیب تصویری درون هرنما
  6. رابطه میان اشیاء و آدم‌ها در هرنما
  7. رابطه نور و تاریکی
  8. رنگ صحنه
  9. موقعیت دوربین و زاویه دید آن و نیز حرکت‌ها در هرنما

به این ترتیب، در واقع کارگردان با کنترل میزانسن در سینما، رویدادی را برای دوربین به روی صحنه می‌برد.

 

“بوردول، Bordwell” و “تامسن، Thompson“، میزا‌نسن را این گونه تعریف می‌کنند: «در زبان فرانسه میزانسن یعنی به صحنه‌آوردن یک کنش، و اولین بار به کارگردانی نمایش‌نامه اطلاق شد. نظریه‌پردازان سینما که این اصطلاح را به کارگردانی فیلم تعمیم داد‌ه‌اند آن را برای تاکید بر کنترل کارگردان بر آنچه در قاب فیلم دیده می‌شود به کار می‌برند.»

 

در تعاریف بالا از میزانسن دو نکته توجه ما را به خود جلب می‌کند،یکی صحنه‌بندی Setting و به صحنه‌آوردن کنش و دیگری تاکید بر قاب فیلم به عنوان یک واحد فیلمیک. بدین‌گونه روشن است که آنچه بر صحنه در درون یک قاب اثر می‌گذرد، از عناصر با اهمیت میزانسنی به شمار می‌آید.

اهمیت میزانسن در سینما و تئاتر

از بین همه تکنیک‌های سینمایی موجود، میزانسن تکنیکی است که مخاطب بیشترین ارتباط با آن را برقرار می‌کند. بعد از دیدن یک فیلم ممکن است قطع‌ها یا حرکات دوربین و … را به خاطر نیاوریم ولی مطمئنا عناصر میزانسن را به یاد خواهیم داشت. برای مثال نمی‌توان لباس‌ها را در فیلم بربادرفته (1939- Gone With The Wind) یا نورپردازی غمناک و سرد فیلم همشهری کین را نمی‌توان فراموش کرد. خلاصه آن‌که خاطره‌های ماندگار سینمایی اغلب مربوط به حالت خاص میزانسن در آن فیلم است.

نکته بسیار مهم در میزانسن آن است که، کارگردان می‌تواند با میزانسن هر فضایی را که می‌خواهد ترسیم کند. مثلا می‌تواند عناصر صحنه را به گونه‌ای بچیند که انگار همه چیز واقعی است و هر چیز همان‌طوری است که در دنیای واقعی وجود دارد و یا اصطلاحا رئالیستیاست.خلاصه آنکه اغلب خاطره‌های ماندگار از فیلم‌ها در سینما، مربوط به عناصر میزانسن هستند. اما در عین حال این تکنیک نیروی آن را دارد که از مفاهیم عادی واقعیت فراتر رود. می‌توان با یک میزانسن حساب شده یک فضای کاملا انتزاعی ساخت در حالی که هیچ نمود عینی در جهان واقع نداشته باشد، اما چنان تاثیرگذار باشد که تماشاگر باور کند چنین فضایی می‌تواند وجود داشته باشد اگر حتی شده در خیال یا کابوس. برای مثال در فیلم مطب دکتر کالیگاری( 1918 – The Cabinet Of Dr. Caligari )، از نمونه‌ای ترین فیلم‌های اکسپرسیونیستی ساخته روبرت وینه (Robert Wiene)، نماهایی را می‌بینیم که در آن، خانه‌ها بسیار بلند و کاملا هندسی‌وار (عمدتا مثلثی) هستند، پشت‌بام‌ها کنگره‌دار و دودکش‌ها اریبند، بازیگران گریم‌های بسیار سنگین دارند، حرکات‌شان مصنوعی و غلو شده است، نورپردازی سنگین و تضاد بین سیاهی و روشنی زیاد است و …. مطمئنا این خصوصیاتی که از فضای فیلم بر شمرده شد با تصور ما از واقعیت متعارف منطبق نیست. در واقع فیلم‌ساز قصد داشته برای نشان‌دادن یک فضای جنون‌آمیز که توسط یک دیوانه به وجود آمده همه چیز را انتزاعی کند و برای این کار قراردادهای نقاشی و تئاتر اکسپرسیونیستی را به خدمت گرفته و وظیفه القای تخیلات یک دیوانه را به عهده آنها گذاشته است .

میزانسن چهار عنصر اصلی دارد  ولی به ندرت اتفاق می‌افتد که یک عنصر به طور جداگانه حضور داشته باشد. هر عنصر معمولا با عناصر دیگر برای ایجاد یک سیستم ویژه در هر فیلم ترکیب می‌شود. اصول فرمال کلی یعنی وحدت، پراکندگی، مشابهت، تفاوت و بسط راهنمای ما هستند برای این‌که ببینیم چطور عناصر ویژه میزانسن با هم کار می‌کنند؟ میزانسن به چه روش‌هایی توجه ما را جلب می کند؟ چه چیزی نگاه ما را به یک قسمت از تصویر در یک لحظه خاص می‌کشاند؟

عناصر اصلی میزانسن در سینما و تئاتر

می‌توان چهار حوزه کلی را که میزانسن از بابت آن‌ها امکاناتی برای انتخاب و کنترل در اختیار کارگردان می‌گذارد نام برد :

  1. صحنه
  2. لباس و چهره‌پردازی
  3. حالات و حرکات عناصر صحنه
  4. نورپردازی

صحنه:

آنچه در یک نمای فیلم در سطحی دو بعدی (پرده) بازنمایی می‌شود و وقایع فیلم و کنش کاراکترها درون آن رخ می دهد را می‌توان صحنه یک فیلم نامید. این صحنه می‌تواند یک مکان واقعی و یا دست ساخته «استودیو» باشد. امروزه با پیشرفت‌های تکنولوژی فیلم‌برداری و صدابرداری بیشتر صحنه‌های یک فیلم در مکان‌های واقعی فیلمبرداری می‌شوند. در دوران تسلطِ نظام استودیویی و ایجاد محدودیت‌هایی برای فیلمسازان و کنترل صاحبان سرمایه بر فیلم‌نامه و بسیاری از عوامل دیگر ساخت فیلم؛ سینماگران مولفی چون هیچکاک ، وایلر ، هاکس، فورد با کنترل خلاقانه‌ی میزان‌ْسنی فیلم و گذاردن تاثیر سبکی خاص خویش بدین وسیله همیشه امضای خود را پای هر اثری که می‌ساختند، می‌نهادند.

 

 

لباس و چهره‌پردازی:

لباس ما را به فضای روایتی داستان رهنمون می‌کند. لباس و چهره‌آرایی دارای انگیختارهای روانی‌اند که بر قضاوت ما در برابر شخصیت‌ها و دنیای داستانی فیلم سمت و سو مي دهند . همچنین لباس وچهره‌پردازی در مشخص نمودن زمان تاریخی روایت نیز کارکرد دارد. یک لباس می‌تواند معرف دوران تاریخی و یا جنبشی که نوعی پوشش مشخصه آنها است، باشد. مانند:صلیبیون. چهره‌پردازی نه جهت دیده شدن بهتر بازیگران ـ گرچه این نیز می‌تواند باشد ـ بلکه شبیه شدن تا حد امکان به شخصیت بازی است

.

حالات و حرکات عناصر صحنه:

در نمای ساکن آنچه باعث توجه به بخشی از صحنه می‌گردد حرکت اشیایی در صحنه یا کنش بازیگران می‌باشد. انتقال تنش داستان از طریق کنش بازیگران و یا انتقال جهت نگاه به بخشی دیگر از قاب به وسیله حرکت‌‌های دوربین و یا کاراکتر، از کارکردهای روایتی کنش (action) در صحنه است. اگر به گونه‌ی بنیادین توجه کنیم حرکت (motion) اساس سینما می‌باشد به این معنی که سینما بدون حرکت وجود نمی‌یابد. حرکت از وجوه ذاتی سینما است .در یک ترکیب‌بند‌ی ایستا چه چیزی توجه ما را به خود جلب می‌کند؟ کوچکترین حرکتی در این پرسپکتیو می‌تواند نگاه بیننده را جلب کند ویا جهت دهد. فیگورهای بازیگران می‌تواند با ویژگی‌های سبکی یک فیلم درآمیزد و در خدمت روایت فیلمیک قرار گیرد. اساساً در یک فیلم رئالیستی ژست‌های اغراق‌شده نمی‌تواند در راستای دیگر اجزای آن قرار گیرد. پس بازی نیز مانند دیگر اجزای یک فیلم در خلق فضای روایتی فیلم نقش مهمی را دارا می‌باشد.

 

نورپردازی:

بی‌تردید نور را می‌توان یكی از بیان‌گراترین اجزای تشكیل دهنده‌ی یك فیلم در انتقال مفاهیم به شمار آورد. معنادهی یك صحنه فیلم بسیار تاثیرپذیر از نورِ محیطی تابانده شده به آن است. فضای تیره با یك نور كم مایه حسی از ابهام و ترس و پنهان‌كاری به دست می‌دهد. لكه‌ی نورانی در فضای تاریك توجه را به خود جلب می كند، و فضای با نور پرمایه و رنگ‌های شفاف، محیطی واضح وبدون ابهام را معرفی می‌كند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *