سبک های نمایشی
تئاتر یکی از انواع هنرهای زیبا محسوب شده که به صورت مشارکتی و زنده انجام می شود و بازیگران آن، یک رخداد واقعی یا تصویر ذهنی را در محلی خاص و معین اجرا می کنند.به همین منظور شناخت سبک های نمایشی امری مهم برای هر علاقه مند به این هنر گسترده بوده .
تئاتر واژهای است یونانی در لغت به معنای چیزی که به آن نگاه میکنند. تاریخچه تئاتر مربوط به یونان باستان و رم درقبل از میلاد مسیح میباشد.
پیشینه تئاتر به رقص های اولیه بشر بر می گردد که برای تسخیر نیروهای خارج از کنترلش استفاده می شد.
تئاتر جزو هنرهای هفتگانه به حساب می آید و سرچشمه ی آن از مراسم ها و آیین هاست مانند مراسم های عزاداری ، عروسی ، نیایش ، مرگ ، شادی و …
انواع سبک های نمایشی
رئالیسم (واقع گرایی) (Realism)
موضوع « رئاليسم» آسيبشناسي اجتماعي است. مسائل اصلي جامعه شامل موضوعات سياسي، فرهنگي و اقتصادي همراه با مشكلات و تنگناهاي خاصشان همواره مورد توجه رئاليستها واقع شده است.
پيشينههاي مكتب رئاليسم

در اواخر قرن 18 و اوايل قرن 19 ميلادي انقلابي در «روشها» بوجود ميآيد و«متدولوگها» اهميت مييابند. «روششناسان» دراين دوره بر يافته خاصي رسيدند و آن «عينيتگرايي» بود. در آن زمان عينيتگرايي مشاهده و ثبت دقيق مسائل اجتماعي تلقي ميشد و ادبيات و هنر نيز ازاين دوره تاثير پذيرفت.
موضوع رئاليسم چيست؟
همانطور كه اشاره شد درونمايه مطرح رئاليسم مسايل اقتصادي سياسي و فرهنگي جامعه است و اين گونه آثار نمايشي به مشكلات تنگناها ميپردازد و درواقع موضوع رئاليسم «پاتولوژي» (آسيبشناسي) اجتماعي است.
دومين شاخصه رئاليسم مساله «عصريت» است، يعني همين زمان، همين مكان، همين اشخاص وهمين موضوعات مورد بررسي قرار ميگيرند و داستان نمايشي براساس اين عناصر شكل ميگيرد.
سومين مساله در مكتب نمايشي رئاليسم، نمايش تناقضات و چالشهاي اجتماعي است.
عناصر سازگاني رئاليسم
نمايشنامههاي رئاليسم معمولا ساختاري ارسطويي دارند، منتها «خوش ساخت» شده اند. همانند آثار چخوف، برناردشاو، ايبسن، هافتمان و گوركي.
رئاليسم عنصر ساختاري با «ابژكتيويسم» (عينيت گرايي) همراه است و اين امراساس رئاليسم به شمار ميرود و دراين آثار تماشاگر بايد باور كند آنچه ميبيند دروغ و خلاف واقع نيست و حداكثر اينكه، اين واقعيت خيالي شده است و همچنين رويدادهاي نمايشهاي رئاليستي بايد در حوزه احتمال، امكان وقوع داشته باشند.
« بن انديشه نمايشنامههاي “نمادگراني”(سمبوليسمي) معمولا در تماشاگران گونهاي سير و سياحت ذهني و دروني برميانگيزد.»
انسان موجودي “نماد ياب” و “نماد پرور” است. نماد يا “سمبول”، “دال” يا نشانهاي است كه با مدلول خود از يك جنس نباشد، اما مدلول را به طور كامل بيان كند، مثل كبوتر و آزادي.
به زعم بسياري از متفكرين و هنرمندان، در جهان حقايق مخفي، باطني، رمز آميز و معما گونهاي وجود دارد كه فقط به وسيله “نمادها”(سمبلها) قابل كشف، مشاهده و نمايش هستند. به نظر آنها آنچه انسان به عنوان “واقعيت” مي بيند، پوسته رويي “حقيقت” بيش نيست.هنرمندان “نمادگرا” در تكاپوي يافتن و ديدن آن بخش مخفي اشيا هستند.
سمبوليسمها در تئاتر با “درام”ايست ها وارد شدند، اثري كه با يك سمبل در مركز و طرح يك داستان در اطراف اين سمبل به وجود آمده بودند.از نمونه اين آثار ميتوان به “پرنده آبي” اثر “موريس مترلينگ” اشاره كرد. اين نمايشنامهها داراي جنبههاي قوي شعري و موسيقايي ميباشند و شعر، موسيقي، و هنرهاي تجسمي در آنها نقش عمده بازي ميكند.شخصيتهاي نمايشنامههاي نمادگراي، با اندازه متناسبي از ايهام، الهام، رمز و راز پرداخت شدهاند. اگر شخصيتهاي نمايشنامههاي واقع گراي را به عكس تشبيه كنيم، شخصيتهاي نمايشنامههاي نمادگراي به نقاشي شباهت دارند.
“فضا” (اتمسفر) و حالت (موود) در نمايشنامههاي نمادگراي اهميت عمده دارند،چراكه به كمك اين دو عامل است كه نمايشنامه نويسان نمادگراي به كشف و نمايش حقايق مخفي رمز آميز و معما گونه پرداختهاند
رئاليستها معتقد بودند كه هنر داراي هدف و «كارويژه» اي خاص است. هدفهاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي و در اثر اين معنا هنرمندان به روشنفكران تبديل شدند.
هنرمندان رئالیست می کوشند تا زندگی را آن چنان که در واقع هست نمایش دهند. ساختمان نمایشنامه های رئالیستی بر قوانین طبیعت و جامعه استوار است و پدبده های روانی انسان را در پرتو موقعیت محیطی و ویژگی های فردی می جوید.
هنرمند رئالیست اجتماع را چون موجودی زنده و پویا می نگرد و انسان را نیز نه از جنبه ی زیست شناسانه بلکه انسان تاریخی و اجتماعی می داند و به جستجوی آن چیزهایی است که زیر لایه های زندگی پنهان هستند. از هنریک ایبسن به عنوان پیشرو و نمایشنامه نویسان رئالیست نام می برند. از دیگر نمایشنامه نویسان می توان به ماکسیم گورکی،آنتوان چخوف،تنسی ویلیامز، و آرتور میلر اشاره کرد.
نمایش نامه نویس های این سبک، انسان و جامعه را زنده می داند و چیزهایی را جستجو می کند که زیر لایه زندگی هستند و سعی دارد که زندگی را طبق واقعیت نشان دهد. علاوه بر این، این گونه نمایشنامه ها بر اساس قوانین طبیعت و جامعه نوشته شده و پدیده های و رخدادهای انسانی را در قالب موقعیت محیطی و فردی خاص و هیجان انگیز به نمایش می گذارد.

امپرسیونیسم (احساس و تاثر) (Impressionnisme)
سبک امپرسیونیسم در واقع تمرکز کلی تری بر احساسات انسان دارد بگونه ای که تمام نمایش از شخصیت های مبهم و مخدوش به همراه اندیشه های القایشان تشکیل شده است.
به این گونه نمایش ها، نمایش های تاثیر گرایی هم می گویند.در امپرسیونیسم زیباییها و جلوههای بصری و علاقه به نقب زدن به دنیای درونی شخصیتها و کندوکاو روانشناختی مشهود است. فیلم سمفونی دهم آبل گانس نخستین فیلم مهم جنبش سینمای امپرسیونیسم محسوب میشود. در زمینهٔ فرم فیلم، امپرسیونیستها بر این باور بودند که سینما نباید از روایتهای تئاتری یا ادبی تقلید کند. آنها زیربنای سینما را نه داستانها، بلکه عواطف میدانستند و از این رو معتقد بودند که فرم سینمایی باید بر ریتم دیداری استوار باشد
امپرسیونیسم در نیمه دوم قرن نوزدهم ،توسط آنتوان چخوف به وجود آمد .
اکسپرسیونیسم (درون آزمایی) (Expressionism)
اکسپرسیونیسم در واقع شاخه ی جزئی تر امپرسیونیسم می باشد.
این اصطلاح نخستین بار در نقاشی و برای تمایز بین عده ای از نقاشان که از سبک امپرسیونیسم جدا شده بودند، به کار رفت. دل مشغولی اکسپرسیونیست ها بیان تصورات، احساسات و رویاهایشان بود. همین رویکرد نیز در تئاتر آلمان سال های بلافصل پیش از جنگ جهانی اول رواج یافت. اکسپرسیونیست های آلمان نیز تلاش داشتند تا حالات درونی، و ناخوداگاه انسان را به نمایش بگذراند. آنها قراردادهای منطقی، نظم، تناسب یا قاعده های متداول و رسوم رفتار و آداب سخن را که بر نمایش رئالیستی و ناتورالیستی سده ی نوزدهم چیره بود کنار نهادند.
شیوه ها و مضمون هایی که این نوع نمایش ها اغلب تکان دهنده و پر تضاد بود. نمایشنامه نویسان اکسپرسیونیست، که نظرگاهشان در درجه نخست ذهنی بود، غالبا فقط به شخصیت اصلی نمایش عمق روانشناسانه می دادند. و از طریق او مکنونات ذهنی و درونی خود را آشکار می ساختند. عمر اکسپرسینیسم ناب چندان طولانی نبود ولی تأثیر ژرفی برنمایشنامه نویسانی همچون شون اکیسی، ساموئل بکت، اوژن یونسکو، ژان رنه و کارهای آغازین یوجین اونیل نهاد.
از این سبک نمایشی، برای بیان احساسات ، تصورات و رویا ها و حالات درونی به صورت تکان دهنده و متضاد استفاده می شود. نمایشنامه نویس های اکسپرسیونیست ، غالبا فقط ویژگی های روانشناسی شخصیت اصلی نمایش را در نظر گرفته و از طریق ذهنیات او، حرف های خود را منتقل می کردند.
اكسپرسيونيسم» در هنر نمايش به سبك يا مكتبي اطلاق ميشود كه درصدد بيان، انديشهها، ذهنيتها، درونمايه ناخودآگاه، احساسات وعواطف، تكاپوها و واقعيتهاي مجرد و دروني شخصيتها باشد.
براي تبيين دقيق ابعاد و وجوه مختلف اين مكتب هنري، ابتدا بايد به معني صحيح «اكسپرسيونيسم» بپردازيم.
اين لغت به گزاره گرايي، بيانگرايي و دلالتگرايي ترجمه شده است. چون اصطلاح«اكسپرسيونيسم» از واژه (EXPRESS) به معناي ادا كردن، رساندن، دلالت كردن، تعبير كردن و گزاره كردن و … مشتق شده است.
هنگامي كه نمايشنامهنويس ميكوشد، ذهنيـتهاي شخصيتهاي اصلي نمايشنامههاي خود را «گزاره= تعبير و تفسير» نموده و به آنها عينيت خارجي اعطا كند، هنگامي كه نمايشنامهنويس از خلال ذهنيتهاي يك شخصيت اصلي ( پروتاگونيست) به گزاره – تعبير وتفسير – واقعيتها، بپردازد. به سبك نمايش « گزارهگرايي» يا بيانگرايي ( اكسپرسيونيسم) روي آورده است.
اين «بيان» با استفاده از شيوههايي چون بازنمايي تعبيري ( گزارهگرايانه) واقعيتها و نيز « نمادگرايي» و شيوههاي « تجريدي و انتزاعي» تحقق مييابد.
منتقدان هنري گزارهگرايي در ادبيات نمايشي را چنين تعريف كردهاند: « گزارهگرايي» جنبشي در ادبيات نمايشي نوگراي بود كه در اوايل قرن حاضردر واكنش نسبت به « واقع گرايي» پديدار شد.
اكسپرسيونيستها تمايلات واقعگرايان را نداشته و نميخواستند واقعيات بيروني را به نمايش بگذارند بلكه بر خلاف آنان، قصد داشتند تصويري ذهني از اين واقعيات را، از خلال ذهنيتهاي شخصيتهاي اصلي، عينيت بخشند.
به اعتقاد « بيانگرايان» واقعيت سطحي كه با رئاليسم عرضه ميشود، نمايانگر حقيقت به وجهي كه ذهن ناخودآگاه آنرا تعريف ميكند، نميباشد و حال آنكه به نظر گزارهگرايان،« حقيقت»امري دروني و ذهني «سابژكتيو» است
تئاتر پوچی (تئاتر ابزورد یا نمایش بی معنی) (Absurd)
تئاتر پوچی هیچ گاه به عنوان مکتبی واحد به وجود نیامد، بلکه مرکب از گروهی نمایشنامه نویس بود که کم و بیش درزمان واحدی ظهور یافتند و تقریبا دیدگاه مشابهی نسبت به زندگی داشتند. آنچه به این گروه اهمیت می بخشد، نظر بدبینانه ی آنها نسبت به هستی نبود، چه این کار پیش از آنها در روزگار اوریپید شده بود. مهم این حقیقت بود که کوشیدند ”شکل” نمایش را با مضمون یا محتوای آن تطبیق دهند. به بیان دیگر این گروه ظاهرا معتقد بودند که اگر زندگی بی معنا و پوچ است این پوچی را فقط می توان به کمک شکلی همانقدر پوچ و بی معنا بیان کرد.
از این حیث آنها وارثان هنری مکتب دادائیسم بودند. مشهورترین نمایشنامه نویسان این سبک ساموئل بکت با نمایشنامه های معروفی همچون “در انتظار گودو” و “پایان بازی” و اوژن یونسکو با نمایشنامه هایی چون “آوازه خوان طاس” و “صندلی ها ” هستند. اصطلاح پوچی را – به معنی بیان هستی بی معنی و کوشش های بیهوده ی انسان – برای نخستین بار آلبر کامو درمقاله اش به نام “اسطوره ی سیزیف“برای شرح موقعیت انسان به کار برد. (بنا به اساطیر یونان، سیزیف به سبب گناهی که مرتکب شده است، محکوم است تا ابد تخته سنگی را از دامنه ی کوهیبه طور دائم از پایین به بالا حمل کند، ام وقتی سنگ با زحمت زیاد به قله کوه برده می شود، دوباره به پایین می غلطد، و سیزیف ناگزیر است تا کار خود را دوباره تکرار کند. کار سیزیف نمادی از بیهودگی و بی حاصلی است.)
دادائیسم (سرگرمی و مسخرگی) (Dadaism)
با وقوع جنگ جهانی اول و وقوع کشتار و ویرانی های بسیار، تکان عمیقی به نفسانیات اروپاییان وارد آمد. یکی از این واکنش ها مربوط به برخی از هنرمندان آلمانی به این آشفتگی، پی ریزی جنبش دادا بود. این جنبش به تمامی نهیلیستی بود و معتقد بود که چون جهان فاقد معنا است، فقط یک هنر بی معنا می تواند واکنش درستی نسبت به آن باشد.
آنها می کوشیدند تا با از بین بردن تمام معیارهای سنتی هنر به بورژوازی بقبولانند که دنیایش تا چه اندازه زشت و کریه است.
از انجایی که طرفداران این سبک نمایشی کاملا نهیلیست بودند بنابراین، نمایشنامه های آنها هم به نوعی غیرمتعارف و بی معنا بود و گاهی اوقات، تماشاچیان نسبت به آنها واکنش تندی نشان می دادند.
رومانتیسم (شاعرانه) (Romanticism)
این جنبش که در اواخر سده ی هجدهم شکل گرفت، هموازه تأکید داشت که احساسات و تجارب ذهنی شخصی، واقعی تر و مهم تر از چیزهای منطقی و عقلانی است. رومانتیسم در واقع گریز از قاعده های کلاسیسم است. رومانتیک ها طبیعت را نه آن گونه که هست، بلکه آن گونه که آرزو می کردند، به صف در می آوردند. اولین نمود رومانتیسم در نمایش به جنبش “شوروش و کوشش” در آلمان مربوط می شود که با نمایشنامه های اولیه ی شیلر و گوته شکل گرفت. سپس این سبک در انگلستان با نمایشنامه های کیتس، شلی و لرد بایرون تداوم یافت.
البته بسیاری بر این عقیده اند که عمر این جنبش هنوز به سر نیامده و هنوز آثار زیادی را می توان سراغ گرفت که متأثر از این سبک هستند.
نکته مهم و اصلی که در این سبک نمایش بسیار مورد توجه و تاکید قرار گرفته این است که تجارب ذهنی و احساسات نسبت به منطق، اهمیت بیشتری دارند. بنابراین، نمایش نامه نویس های این سبک، ترجیح می دهند همه چیز را آنطور که آرزو دارند، به همه نشان دهند.
سمبولیسم (نمادگرایی) (Symbolim)
اولین انحراف از رئالیسم محسوب می شود. ایبسن که خود از جرگه رئالیست ها بود، به تدریج در آخرین آثار خود به سمت سمبولیسم یا نمادگرایی گرایش یافت. هنرمندان سمبولیست معتقد بودند که تئاتر رئالیستی بر ماوراءالطبیعه چشم پوشیده و لذا نگرشی یک بعدی از انسان به دست می دهد.
در اصل واقعیت عینی خارجی چیز بی اهمیتی بود و واقعیت حقیقی تر و ناب تر در چیزهای درونی، ذهنی و مرموز نهفته بود. ولی چنین واقعیتی را نمی توان مستقیما از راه گفتار عمل و صحنه پردازی ارائه داد، بلکه باید با استفاده از نماد، استعاره و اسطوره به آن اشاره کرد. هدف آنها برانگیختن احسا برای درک غیرمستقیم واقعیت بود. به گمان آنها هرچقدر نماد را کمتر بتوان با عبارات خاص تعریف کرد، موثرتر خواهد بود. این جنبش که در ربع آخر قرن نوزدهم پدیدار شد، بیش از همه در آثار نمایشی موریس مترلینگ تجلی یافت. همچون نمایشنامه های “شاهدخت مادلن”،”مزاحم”، “کوران”،”اندرون خانه“.
از نظر طرفداران این سبک، واقعیت های عینی ارزشی نداشته و چیزهای نهفته و ذهنی و درونی واقعی تر هستند. از طرف دیگر باید برای بیان این حقایق از استعاره، نماد و یا اسطوره بهره گرفت تا احساسات برانگیخته شده و وقایع به درستی درک شوند.
سورئالیسم (آن سوی حقیقت یا ورای حقیقت) (Surrealism)
جنبش ادبی وهنری دهه های ۲۰ و ۳۰ سده بیستم در اروپا. هنرمندان این جنبش فرم را به عنوان کار خودانگیخته ذهنی ناب مطرح می کردهد که با ابزاری چون کلام، نوشته و جز این جریان واقعی اندیشه را بیان می کند. لذا بیان اندیشه بی حضور نظارت عقلی و فارغ از تمام زیبایی شناسی یا شگفتی اخلاقی صورت می گیرد. از این جهت سورئالیست ها شباهت هایی با رومانتیست ها داشتند. با این تفاوت که سورئالیست ها حیطه و اختیار هنرمند را فراتر از حدود رومانتیسم بردند. هدف
آن ها کشف منظم و مدام حیطه ها و حوزه های غیر عقلانی بود و اساس کار آن اندیشه ی ضمیر ناخودآگاه و کیفیات وهمی و رویا گونه و تداعی آزادمعانی بود و از این رو به خلاقیت هنری جنبه ی خودانگیخته دادند. در نمایش سورئالیستی، یا شاهد رویاها و تصورات غریب او هستیم. جنبش سورئالیسم دوام چندانی نیاورد و با ظهور فاشیسم در اروپا قدرت آن کم فروغ شد.
سور یعنی روی، و رئال یعنی حقیقت، سورئالیسم همیشه درباره فراتر از واقعیت حرف می زند. مانند انسانی که با دستش صورت خود را بیرون می کشد، انگار که نقابی زده، اما تفاوت اینجاست که سورئالیسم هیچ غیر واقیتی ندارد و همین غیر واقعیت ها، واقعیت سورئالیسم را تشکیل می دهند.
زیگموند فروید (عصب شناس اتریشی که به آن پدر علم روانکاوی می گویند) را می توان یکی از بنیان گذاران اصلی این سبک دانست چرا که اگر او نبود سورئالیسم هرگز به صورت امروزی خود نمی توانست باشد.
فروید می گوید ناخودآگاهی یا روان ناخودآگاه اساس و محرک اصلی است و شعور ظاهری ما که آن را خودآگاه می نامیم در واقع قسمت کوچک و بی اهمیتی از ناخودآگاه بیشتر نیست.
در نتیجه، اساس کار سبک سورئالیسم را اندیشه ضمیر ناخودآگاه و همینطور کیفیات وهمی و رویا گونه تشکیل می دهند.
فرمالیسم (شکل گرایی) (Formalism)
تاریخچه سبک فرمالیسم به سال 1914 بر میگردد. شاید بتوان اسم این سبک را سبک مستقل هم گذاشت چرا که فرمالیسم ها باور دارند ارزش یک اثر تنها و تنها به فرم آن (ساختار و ویژگی های نمایش) بستگی دارد یا تمام محتوای چیزهای ارزشمند یک اثر درخودش نهفته است.
ویژگی های سبک فرمالیستی عبارتند از:
- حذف زبان
- کوچک شدن تئاتر (بازی، میزانسن و..)
- گنگی
- انتظار از بیان
بنابراین هر اثری که جنبه های بیرونی را بیش از حد وارد کند و معنا را نادیده بگیرد، فرمالیسم محسوب می شود.
فرماليسم» كاربردهاي چندگانهاي دارد:
اولا نظري، كه در رياضيات است و “داويدهيلبرت”آن را پرورده و بنابر آن نظريههاي رياضي دستگاههاي قياسي صرف هستند و به عبارتهاي دستگاه هيچ معناي ذاتي صريحي نميتوان اسناد داد، مگر معنايي كه از خود قواعد شكل بندي دستگاه بر ميآيد و امكان تركيب آن عبارتها را به شكل فرمولهاي خود ساخته فراهم ميآورد.
ايرادي كه «برتراندراسل» به اين نظريه گرفت اين بود كه «صورت گرايي» كاربردهاي رياضيات را در جهان را در نظر نميگيرد.
دوم اينكه لغت «فرماليسم» در واژگان انتقادي كمونيستي اصطلاحي توهينآميز است.كه از گروهي از تحليلگران ادبي صورتگراي روس در نخستين روزهاي انقلاب اين كشورگرفته شده است و تاثير اين گروه در رويكرد تحليلي آيزنشتاين به سينما مشهود است، اما با پديد آمدن واقع گرايي سوسياليستي در روسيه (1934) صورت گرايي در اتحاديه شوروي محكوم شد. خصوصا به اين دليل كه جنبه مبارزهاي آن بسيار ضعيف است. اما دامنه امواج مكتب فرماليسم در اوايل قرن نوزدهم دامن هنر نمايش را نيز به خود مشغول كرد.
كارگردانان روس در آثار خود در ابتدا با طراحي فرميك حركات بازيگران آن را وارد تئاتر كردند و توسعه دادند و در ادامه دامنه فرماليسم روسي بعد از محكوميت در شوروي به ديگر كشورهاي اروپايي و ديگر نقاط جهان هم رسيد. فرماليسم در تئاتر شامل مباحث بازيگري، طراحي صحنه، گريم، كارگرداني و اغلب زير ساختهاي اصلي هنر نمايش ميشود
تئاتر اپیک (نمایش روایتی، ارسطویی) (Epic theatre)
نمایشی که دو جنگ خاص یا اهداف سیاسی خاص اساس آن باشد، اپیک تئاتر ناميده می شود.
عدم ارتباط حسی بین مخاطب، اجرای روایت داستان به جای وقوع داستان یا قطع کردن نمایش در جاهایی که امکان رابطه و پیوند حسی نمایشنامه و مخاطب وجود دارد از ویژگی های این سبک است که بسیار نزدیک به نمایش تعزيه در ایران می باشد و ابداع آن توسط برتولت برشت (نمایشنامه نویس آلمانی) با الهام از تعزيه انجام گرفت.
ناتورئالیسم (طبیعت گرایی) (Naturalism)
این سبک در پایان سده نوزدهم میلادی ابداع شد و از نطر فلسفه به قدرت کامل و محض طبیعت که نظم بی نظیری داشته باشد گفته می شود مانند بازگشت زندگی انسان ها به طبیعت در روند نمایش و …
ساخت مايههاي «ناتوراليسم» «جبرمحيطي» نظريه مسلط برانديشه « ناتوراليستها» (طبيعت گرايان) بود و با صحنههايي كه آنها را « برشي از زندگي» ميخواندن، تمام تصادفات و اتفاقات ناگوار زندگي بشري را خلق ميكردند.
طبيعت گرايان (naturalists) هنر را به پيروي از علوم طبيعي به مشاهده، ثبت و ضبط مطالعه و توصيف و تبيين پديدههاي فردي و اجتماعي سوق دادند و جمله اين پديدهها را منسوب به طبيعت (محيط و توارث) دانستند.
جك.اي. وان (طبيعت گرايي) و نيز « واقعيت گرايي» را كه از متفرعات آن برشمرده چنين تعريف كرده است: « فرايند و جنبشي است كه در پايان سده نوزدهم ميلادي در هنر نمايش پديد آمد»
« طبيعت گرايي» خواستار پاياني بر داستان هنري «رمانتي سيسم» گرديده و در جستجوي نمايشي واقع گرايانه برآمد كه متضمن و منعكس كننده پيشرفتهاي علمي و اجتماعي باشد.
پيشرو فرآيند و جنبش « طبيعت گرايي» اميل زولا داستان نويس فرانسوي بود كه يكي از داستانهاي خود به نام «ترزراكن» را، كه يكي از نمونههاي اين نمايشي است به صورت نمايشنامه بازنويسي و بازسازي نمود.
زولا در تكاپوي كاربرد «روش علمي» در ادبيات بود تا بتواند به «حقيقت» نزديك شود. وي همچنين اعتقاد داشت نمايشنامه بايد جلوه دهنده قوانين جبري «وراثت» و «محيط» باشد. آثار ناتوراليستها اغلب از شخصيتهاي مطرود بهره ميبرد و در شيوه تضعيف نمايشنامه از طرح كلي و طرح داستاني، اجتناب ورزيده و به برشي از زندگي انسانها تاكيد ميورزيد.
از نظر صحنه آرايي، صحنه نمايشي آنها، از اتاقي يا محفظهاي واقعي تكشيل ميشد كه ديوار چهارم آن مفقود بوده و بدين سبب آنچه در اين جايگاه روي ميداد براي تماشاگران مرئي ميگرديد.
گفت وگوي نمايشي (ديالوگ) روزمره، عاميانه و واقع گرايانه بود و درآن الفاظ ركيك – فحش نيز به طور فراواني به كار برده مي شد. در نمايشنامههاي طبيعيت گرايانه از پايان خوشي كه در آثار ملودرام بكار ميرفت خبري نبود و آثار ناتوراليستي پاياني واقعگرايانه داشتند.

مدرنیسم (امروزی) (Modernism)
سبک مدرنیسم در واقع به معنی گرایش فکری و رفتاری به پدیده های فرهنگی امروزی و پیشرفته و جدا كردن سنت های قدیمی انسان است. دنیای مدرنیسم و پست مدرن بسیار گسترده و نامحدود است و ترکیبي از جریان های متفاوت هنری، اقتصادی، فرهنگی و … به همین دلیل تعریف درستی از آن در دسترس نیست.
کمدی کلاسیک (طنز کهنClassic comedy)
در ظاهر، هدف کمدی، خنده است اما در باطن آن، مسائل جدی تری (نقض های جامعه) مطرح می شود که کمتر کسی به آن توجه می کند.
شخصیت های کمدی معمولاً انسان های از قشر پایین جامعه هستند که دچار درگیری های بزرگ و کوچکی می شوند و با ظرافت های کارگردانی در نمایشنامه، صحنه های طنزی را تشکیل می دهند.
اما کمدی کلاسیک قوانین رسمی تری با خود به همراه دارد که براي مثال آنها می توان به طنز های عقل پسند و عمیق و همینطور حرکات حساب شده بازیگران، اشاره کرد.
کمدی رمانتیک (کمدی عاشقانه Romantic comedy )
در این نوع کمدی، روند نمایش با تمرکز بیشتر بر روی موضوع عشق جلو می رود و با آن به صورت خنده دار یا سبک سرانه رفتار می کند.
می توان گفت در این سبک، ساختارهای اساسی کمدی کلاسیک کمتر مورد استفاده قرار می گیرد.
از نمونه های بارز این سبک می شود به آثار ویلیام شکسپیر (شاعر و نمایشنامه نویس انگلیسی) اشاره کرد.
سبک کمدی رمانتیک به سده پانزده و شانزده میلادی مربوط می شود.