خدایان نورس

نحوه پیدایش جهان

یکی از دلایل پیدایش اساطیر مختلف، علاقه‌ی انسان به بررسی سوالات بنیادین و جستجوی پاسخ بود.خدایان نورس از  اساطیر اسکاندیناوی از باورهای وایکینگ‌ها سرچشمه گرفته‌اند و در دو کتاب شامل ادای شاعرانه و منثور جمع‌آوری شده‌اند. بر اساس باورهای این گروه، در ابتدا چیزی وجود نداشت؛ فضای خالی را “گینونگاگپ” می‌نامیدند که در شمال آن، قلمروی یخ و مه به نام “نیفل‌هایم” و در جنوب آن، قلمروی آتش به نام “موسپل‌هایم” وجود داشت. پس از مدتی، رود‌های نیفل‌هایم و مواد مذاب موسپل‌هایم با هم تلاقی کردند و اولین موجود زنده به وجود آمد. این موجود به “یمیر” معروف بود که بزرگ‌ترین و غول‌پیکرترین موجودی بود که تصور می‌شد. از یمیر، اولین نسل غول‌ها یا “یوتنار” به وجود آمدند.

اما یمیر تنها موجود زنده‌ای نبود که از تلاقی یخ و آتش به وجود آمده بود. یک گاو به نام “اودومبلا” نیز در کنار او به وجود آمد که یخ‌ها را لیس می‌زد و شیر تولیدی او کافی بود تا غذای جاینت‌ها را تأمین کند. اما نقش این یخ‌ها بیشتر از این بود. پس از مدتی، از میان یخ‌ها فردی به نام “بوری” شکل گرفت. بوری جد خدایان نژاد اسیر بود و نوادگانش به نام‌های “اودین”، “ویلی” و “وی”، در روند شکل‌گیری دنیا نقش مهمی ایفا کردند. به عبارت دیگر، اتفاقی که این سه برادر رقم زدند، آن‌قدر کلیدی و اهمیت‌دار بود که عاقبت دنیا را مشخص کرد. آن‌ها نقشه‌ی کشتن یمیر را به دست آوردند و در نهایت آن را اجرا کردند. عواقب این قتل بسیار وحشتناک بود؛ خون یمیربه حدی زیاد بود که تمامی غول‌ها به جز دو نفر، غرق شدند.

سپس، سه برادر از جسد یمیر برای شکل‌گیری دنیا استفاده کردند؛ به طوری که از جمجمه‌ی او برای شکل‌گیری آسمان و از گوشت بدنش برای شکل‌گیری زمین استفاده شد. شاید بپرسید که انگیزه‌های اودین و برادرانش چی بود که جد خود را به قتل رساندند؟ چرا باید این کار را بکنند؟ بین منابع مختلف درباره‌ی این موضوع اختلاف وجود دارد، اما منطقی‌ترین تفسیر این است که این سه برادر برای شکل‌گیریدنیا هیچ گزینه‌ی دیگری نداشتند. همانطور که نیل گیمن در کتاب اساطیر اسکاندیناوی بیان می‌کند، مرگ یمیر حیات را به جریان در آورد. این قتل مهم‌ترین عامل نفرت غول‌ها از خدایان اسیر بود و همچنین اولین قدم برای وقوع قیامت هولناک دنیای نورس بود؛ رگناروک.

 

اودین پدر خدایان

سه برادر از نسل خدایان وجود داشتند که توانستند اولین جاینت، یعنی ایمیر را نابود کنند. اودین بزرگترین و قدرتمندترین خدا بین این سه برادر بود و به لقب های زیادی از جمله پدر خدایان یا All-Father شناخته می شد. اما بیشتر از همه به عنوان پدر خدایان شناخته می‌شود. اودین همسر فرِگ و پدر ثور است

ثور، خدای خدایان، با پدرش، اودین، و مادرش، فریگ، بود. در زمینه ظاهری، اودین به شکل مردی میانسال (حدود 50 سال) و درشت هیکل توصیف شده است. در برخی متون، اشاره شدهاست که او مردی با موهای بلند و سفید است، در حالی که در متون دیگر، او به عنوان یک مرد کچل با ریشه سفید و بلند توصیف شده است.

اودین دو کلاغ وفادار به نام‌های مونین و هوگین داشت. همچنین دو گرگ به نام‌های گِری و فرِکی نیز به عنوان حیوانات همراه او بودند. این گرگ‌ها از غذاهایی که برایش سرو می‌شد، خوردند و او تنها به نوشیدنی مخصوص خود، مید (Mead) که از ترکیب خون با عسل بدست می‌آمد، نیاز داشت. اسب اختصاصی اودین با نام اِسلِپنیر (Sleipnir) هشت پا داشت و در هنگام نبرد، اودین بر آن سوار می‌شد.

حیواناتی که همراه اودین بودند شامل دو کلاغ، دو گرگ و اسبی با هشت پا بودند. اودین یک نیزه جادویی به نام گانگنیر (Gungnir) و یک حلقه قدرت به نام دراپنیر (Draupnir) داشت. در هنگام جنگ، او با کلاه‌خود به شکل سر عقاب و همراه با نیزه و حلقه، قدرت خداگونه خود را چندین برابر کرد.

تخت پادشاهی اودین شامل دوازده صندلی دیگر برای سایر خدایان بود که در آنجا به مشورت و تصمیم‌گیری درباره سرنوشت جهان می‌پرداختند. این محل شورا را گلَدزهیم (Gladsheim –خانه روشنایی) می‌نامیدند. همچنین، تالار مشهور اودین به نام ولهالا یا تالار مردگان منتخب شناخته می‌شد که در ورودی آن 140 در وجود داشت. در بالای تالار، سر عقابی زنده قرار داشت که نظاره‌گر تمام جهان بود. دیوارها و سقف‌های این تالار، از دشنه‌ها، شمشیرها، نیزه‌ها و سپرهای براق ساخته شده بود و انعکاس نور در آنها، روشنایی کل تالار را فراهم می‌کرد.

ولهالا به عنوان آرزوی وایکینگ‌ها شناخته می‌شد. ورود به این محل مقدس، برای کسانی که اودین را پرستش می‌کردند و در جنگ به شکل شرافتمندانه کشته می‌شدند، ممکن بود. ولهالا مشابه تصور بهشت در اساطیر و ادیان مختلف معاصر بود.

نیمی از کشته‌شدگان در جنگ توسط خدمه‌ی اودین به نام والکیریا انتخاب شده و روحشان به ولهالا منتقل می‌شد؛ جایی که هم‌نشینی با خدایان به همراه غذا و مید همیشه در دسترس آنها قرار داشت.

بهای دانش و بصیرت

اودین، خدای خدایان، عالم و دانای هستی و جهان بود. او الهام اولین حروف الفبای عالم، یعنی طلسم‌ها (Runes) بود. در تمام آثار باقی مانده از اسطوره‌های نورس، خدای خدایان با یک چشم نشان داده شده است. برای بررسی ماجرای چشم از دست رفته، باید ابتدا با خدای دیگری به نام میمیر (Mimir) آشنا شویم.

میمیر، خدای دانش و نگهبان چشمه‌ای به نام میمیزبرونر (Mímisbrunnr) در اعماق یوتن‌هیم، سرزمین جایتن‌ها بود. این چشمه حاوی تمام علوم هستی بود و در نزدیکی یکی از ریشه‌های ایگدراسیل قرار داشت. هر صبح، میمیر یک جام کامل از آب این چشمه می‌نوشید.

اودین، که تشنه دانش بود، خودش را شکل یک رهگذر درآورده و به ملاقات میمیر می‌رود و از او درخواست جرعه‌ای از آب چشمه می‌کند. اما میمیر مخالفت کرده و خود را تنها صاحب دانش چشمه می‌داند، اما به او پیشنهاد می‌دهد که در ازای چشمش به او اجازه نوشیدن از چشمه را خواهد داد. به این شکل، اودین چشم خود را در میمیزبور انداخته و دانش و بصیرت را دریافت می‌کند.

در واقع، اولین حروف الفبای عالم یا طلسم‌ها به علت الهام‌گیری از این چشمه، به خدای خدایان اودین نسبت داده می‌شدند. اما برای دست‌یابی به این دانش، اودین باید خود را قربانی کند. برای این منظور، او خود را به مدت نه روز و نه شب از شاخه‌ی ایگدراسیل حلق‌آویز کرده و اسبش اِسلِپنیر را با نیزه جادویی گانگنیر به هوشیاری نگه داشته است. باد نیز بدن نیمه‌جان خدای خدایان را تاب می‌دهد. در آن لحظه، اودین به اعماق نیفل‌هیم، سرزمین یخ، خیره شدهو طلسم‌ها پیش چشمانش ظاهر می‌شوند.

اودین سپس با میمیر مذاکره می‌کند و در نهایت، خود را در مدت نه شبانه‌روز حل‌آویز کرده تا به علم دست یابد. این قربانیت برای او موجب شد که اولین حروف الفبای عالم، یعنی طلسم‌ها، به وسیله‌ی این دانش الهام گرفته شود.

فریگ (همسر اودین و مادر تور)

فریگ، الهه مادرانگی، زناشویی و عشق، توسط مردمان نورس به عنوان خدای اتمسفر یا ابرها شناخته می‌شد. آنها باور داشتند که با توجه به حالش، ردایی سفید یا لباسی سیاه پوشیده است. فریگ، ملکه خدایان بود و تنها او اجازه داشت در کنار همسرش بر تخت پادشاهی بنشیند.

فریگ، قدرت دیدن اتفاقات آینده را داشت، اما به شکل یک بانوی اصیل شمالی، هیچگاه این اسرار را به کسی فاش نمی‌کرد تا در سرنوشت آنان دخالتی نداشته باشد. ظاهر فریگ بانویی بلندقامت و مجلل بود و معمولاً با ردای سفید بر تن و تاجی از پرهای طلایی بر سرش تزئین شده بود. او همچنین بر کمربند طلاییش، هزاران کلید (نشانه‌ای از خانه‌دار بودن او) را آویزان داشت.

در غیاب اودین، فریگ به قصرش و تالاری از مه و اقیانوس می‌رفت و در آنجا به ریسیدن نخ‌های طلا از ابرها مشغول بود. مردمان نورس باور داشتند که صور فلکی آسمان شب، آثار هنری بانو فریگ هستند.

فریگ در اسطوره‌شناسی و متون کشورهای دیگری نیز حضور دارد. به عنوان مثال، ساکسون‌ها به خدابانوی فصل بهار و شکوفایی، اُستارا یا استره می‌گویند که در واقع بقایای اعتقادات وایکینگ‌ها به فریگ است. در بخش‌هایی از آلمان، او را برتا یا خدا بانوی سفید می‌نامند که نگهبان کودکان به‌دنیا نیامده، ارواح مردگان و کشاورزی است. همچنین، در زبان انگلیسی روز جمعه Friday در واقع Frigg + Day بوده و به بانوی زیبای قصر اودین اختصاص داشته است.

خدایان نورس

خدایان نورس

 

معرفی نژادها و شخصیت‌های مهم دنیای نورس

در این متن به معرفی نژاد‌ها و شخصیت‌های مهم دنیای نورس پرداخته می‌شود.

خدایان اسیر

یکی از مهم‌ترین نژاد‌های دنیای نورس هستند که بسیاری از شخصیت‌های معروف این دنیا از این نژاد هستند. اودین، پدر همگان، یکی از مشهورترین شخصیت‌های این نژاد است که عطش زیاد او برای دانش بی‌نهایت و پیش‌بینی اتفاقات آینده‌اش را به داناترین خدایان تبدیل کرده است.

تور، خدای آذرخش و فرزند اودین، با قدرت زبانزد خاص و عام، به تنهایی قدرتمند است و با حمل پتکمیولنیر، قوی‌ترین سلاح دنیا، به حد بی‌نهایتی قدرتش را افزایش داده است.

بالدر، یکی دیگر از فرزندان اودین و خدای نور، با محبوبیت زیادی در بین همه نژادها شناخته می‌شود. او در برابر همه‌ی آسیب‌ها مقاوم است، اما در نهایت توسط لوکی به قتل رسید.

مگنی و مودی، پسران تور و بازماندگان قیامت، پتک پدرشان را به ارث برده‌اند و در یکی از داستان‌ها، مگنی با سن سه سالگی، پدرش را نجات داد.

هایمدال، نگهبان ازگارد و سرزمین خدایان اسیر، با چشم و گوش‌های قوی، صدای رشد کردن چمن را از کیلومترها دورتر می‌شنود و در قیامت، شیپور خود را به صدا درآورده و خدایان را از حمله دشمنانشان باخبر می‌کند.

میمیر، یکی از داناترین خدایان دنیای نورس است که پس از اینکه خدایان ونیر سر او را قطع کردند و برای اودین فرستادند، با جادو به زندگی بازگشت.

تیر، خدای جنگ دنیای نورس، برخلاف سمتش با عدالت و صلح‌طلبی خود شناخته می‌شود و با گرگ غول‌پیکری به نام فنریر در قسمت جاینت‌ها به ماجرایی جذاب پرداخته شده است.

دنیای نورس، با شخصیت‌های پرقدرت و شگفت‌انگیزشان، یک دنیای فانتزی و جذاب را برای علاقمندان به این سبک خلق کرده‌اند. این نژاد‌ها و شخصیت‌های مهم، تنها یک بخش کوچک از دنیای پرافراطوری نورس هستند که هر ساله همچنان مورد علاقه بسیاری از طرفداران این سبک قرار می‌گیرد.

 

ثور (یا تور) خدایی زودجوش

ثور، خدای رعد و برق و طوفان، پسر خدای خدایان اودین و فریگ، در واقع کودکی چاق و قد بلندی بود که در کشتن دشمنان پدرش، یعنی جاینت‌ها، تخصص داشت. از کودکی به قدری قدرتمند بود که بازی مورد علاقه‌اش پرتاب بسته‌های بزرگ پوست خرس بود. برخلاف تصورات هالیوود، ثور شخصی چاق با ریش و موی قرمز بود.

ثور خیلی زود عصبانی و خطرناک می‌شد، به همین دلیل مادرش او را نزد وینگنیر (بالدار) و هلورا (حرارت) که عناصر اصلی تشکیل‌دهنده رعد و برق هستند، می‌فرستاد تا او را تربیت کنند، زیرا که این دو عنصر، باعث می‌شدند که ثور عصبانی و خطرناک نشود.

با وجود هوش کم، ثور موفق شد علاقه و احترام سایر خدایان را به دست آورده و بر یکی از دوازده صندلی تالار قضاوت قرار بگیرد. ثور سرزمینی به نام ثرادهیم را ساخت که قصر بزرگش پذیرای بردگان و غلامان بود و در آن با آنها با احترامی مشابه اربابانشان در ولهالا رفتار می‌کرد. ثور نگهبان آزگارد و میدگارد، خدای مردمان طبقات کارگری و فقیر بود. نمادثور آتش، درخت بلوط و روز پرستش اون، پنج‌شنبه (Thursday) یا Thor’s Day بود.

ثور به شکل خدایی چاق و هیکلی توصیف می‌شود که ریش بلند و سرخ‌رنگی دارد. او با فاصله قوی‌ترین خدا (از لحاظ قدرت بدنی) بود. قدرت ثور با بستن کمربند مخصوصش، مِگین‌یُرد (Megingjörð)، چندین برابر شده و صلاح مخصوصش، پتک معروفی به نام میول‌نیر (Mjölnir – نابودکننده) بود که توسط دورف‌ها ساخته شده بود. با دیدن آن، تمام جاینت‌ها و ترول‌ها به لرزه می‌افتادند. برای در دست گرفتن این تبر مخصوص، ثور باید دستکش‌های آهنی به دست می‌کرد که این خاصیت را داشتند که بعد از پرتاب، با سرعت به دست او بازمی‌گشت. نماد تبر ثور، یک نماد مقدس میان مردمان نورس بود که باعث افزایش قدرت بدنی و دوری شیاطین می‌شد.

لرزش و صدای ناشی از رعد و برق، در واقع سر و صدای ارابه‌های ثور بود که توسط دو بز کشیده می‌شد. البته به همین دلایل، ثور برای حفظ آرامش بیشتر، با پای پیاده سفر می‌کرد.

به طور خلاصه، ثور، خدایی چاق و هیکلی بود که در کشتن دشمنان پدرش تخصص داشت. با تربیت شدن توسط وینگنیر و هلورا، او علاقه و احترام سایر خدایان را به دست آورد و بر یکی از دوازده صندلی تالار قضاوت قرار گرفت. با داشتن قدرت خارق‌العاده و تبر مخصوصش، میول‌نیر، ثور جاینت‌ها و ترول‌ها را شکست داد و سرزمینی به نام ثرادهیم را ساخت. نمادثور آتش، درخت بلوط و روز پرستش اون، پنج‌شنبه (Thursday) یا Thor’s Day بود.

در اکثر داستان‌های اسطوره‌ای نورس ثور با لوکی همراه بوده و از ترکیب قدرت او با هوش لوکی اتفاقات جذابی پیش می‌آمد که در اساطیر پنج‌شنبه‌های آتی به بررسی آنها خواهیم پرداخت.

خدایان ونیر

این خدایان با دانایی و جادوی خود شناخته می‌شوند. نژاد ونیر و اسیر برای مدت‌ها در جنگ با یکدیگر بودند، اما در نهایت راهی برای صلح پیدا کردند.

نیورد، رهبر خدایان ونیر، پس از صلح با خدایان اسیر، همراه با دو فرزندش، فری و فریا، به قلمروی اسیر‌ها نقل مکان کرد.

فری، به عدالت خود مشهور است و از اولین خدایانی است که در جریان رگناروک کشته می‌شود.

فریا یا فریگ، بین منابع مختلف، بر سر هویت واقعی خود، به دو صورت شناخته می‌شود. برخی او را یکی از خدایان ونیر می‌دانند که در ازگارد زندگی می‌کند، در حالی که برخی دیگر معتقدند که او همان فریگ، همسر اودین، است. علاوه بر این، او ملکه والکری‌ها نیز هست.

جاینت‌ها یا غول‌ها

 یمیر، منشا حیات در این دنیا بود، اما به دست اودین و برادرانش به قتل رسید.

لوکی، بدون شک یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های دنیای نورس است و برای رگناروک و فرزندانش نقش مهمی ایفا می‌کند. او بین خدایان ازگارد زندگی می‌کرد، اما با حیله‌هایی که به آن‌ها رساند، بارها تنبیه شد. نهایتا بعد از آنکه خدایان متوجه شدند که او عامل مرگ بالدر است، بدترین تنبیه ممکن را برای او لحاظ کردند و او را تا زمان قیامت زندانی کردند. لافی، به عنوان مادر لوکی شناخته می‌شود، اما در اساطیر زیادی به او اشاره نشده است. در بازی گاد، او نیز حضور پررنگ و تأثیرگذاری دارد.

انگربودا، یکی از جاینت‌ها و مادر فرزندان لوکی است. فنریر، اولین فرزند لوکی، یک گرگ غول‌پیکری به نام فنریر است. خدایان برای کاهش خطر نقش فرزندان لوکی در رگناروک، هر یک از آن‌ها را به جایی فرستادند تا خطر کم‌تری آن‌ها را تهدید کند. فنریر را بین خودشاننگه داشتند تا از نزدیک حواسشان به او باشد، اما او به مرور زمان بزرگ شد و خدایان ناچار به قطع دست تیر شدند تا او را به زنجیر کشیده و محدود کنند.

یورمانگاندر، دومین فرزند لوکی و انگربودا، یک مار غول‌پیکری است که دورتا دور اقیانوس میدگارد را فرا گرفته است و برخوردهای ناخوشایند او و تور آن‌ها را به دشمنان خونی تبدیل کرده است، به طوری که در رگناروک با هم مبارزه می‌کنند.

هل، دختر لوکی و انگربودا، فرمانروای هل‌هایم یا دنیای مردگان است. سورت، غول آتشین موسپل‌هایم است که جزو اولین موجودات زنده‌ی دنیای نورس به شمال می‌رود. برخی معتقدند که او پس از یمیر به وجود آمده است، در حالی که دیگران بر این باورند که او از مدت‌ها قبل در موسپل‌هایم حضور داشته است. سورت خود را برای رگناروک آماده می‌کند تا دنیا را به آتش بکشاند و مهر پایانی بر سلطنت خدایان اسیر بزند.

لوکی و ماهرترین بنّا

Asgard، سرزمین خدایان نورس است که به عنوان خانه آن‌ها انتخاب شده است. در این سرزمین، تالار عظیم اودین به نام والهالا بر فراز کوه‌ها و پلی رنگین‌کمان به نام بیفراست وصل کننده‌ی آن به سرزمین انسان‌ها، یعنی میدگارد، قرار دارد. با این وجود، این سرزمین بسیار بی‌دفاع در برابر جاینت‌ها و ترول‌هایی که در سرزمین جاینت‌ها یا یوتن‌هیم زندگی می‌کردند و به خون خدایان تشنه بودند، بود.

یک روز، ثور، قوی‌ترین خدایان، از Asgard خارج شد تا با یک گروه از دشمنان مبارزه کند. با خروج ثور از Asgard، یک بیگانه سوار بر اسبی خاکستری‌رنگ وارد این سرزمین شد. او به خدایان پیشنهادی شگفت‌انگیز داد؛ او می‌گفت که آماده است برای آن‌ها بزرگ‌ترین و قوی‌ترین دیوار دفاعی را بسازد. این دیوار باید به قدری بلند باشد که هیچ جاینتی نتواند از آن بالا رفتن یا تخریب آن را انجام دهد. در عوض، او می‌خواست همسر الهه‌ی زیبای Asgard، یعنی فریا، را به عنوان دستمزد دریافت کند و همچنین ماه و خورشید را از آن خود کند.

خدایان با عصبانیت او را از خود دور کردند، اما لوکی، با نقشه‌ای شیطانی، به خدایان گفت که باید پیشنهاد مسافر را قبول کنند. به هر حال، شرایط و قوانین غیرممکنی برای او تعیین کرده و اجازه نمی‌دهد کسی به او کمک کند. اگر در اولین روز بهار دیوار کامل نشود، او نمی‌تواند از خدایان هیچ دستمزدی درخواست کند.

فریا، همسر الهه‌ی اسکاندیناوی، از این نقشه خوشش نمی‌آمد، اما اودین و سایر خدایان قبول کردند که به حرف لوکی گوش داده و با مسافر قراری بگذاشتند. آن‌ها با مسافر پیمانی بستند که تنها یک زمستان فرصت دارد تا دیوار را تمام کند و اگر در اولین روز بهار حتی بخش کوچکی از دیوار کامل نشده باشد، او نمی‌تواند از خدایان هیچ دستمزدی درخواست کند. همچنین، او اجازه ندارد از هیچ‌کس دیگری برای ساخت دیوار کمک بگیرد.

به این ترتیب، مسافر با قبول این پیمان، شروع به کار کرد. او با ابزارهای خود، دیوار دفاعی بزرگی را ساخت و روز به روز آن را بلندتر می‌کرد. با این حال، در آخرین روز زمستان، مسافر فقط به بخش کوچکی از دیوار دفاعی دست یافته بود و هنوز کامل نشده بود. اما از آنجایی که او به هیچ‌کس دیگری اجازه نداشت که به او کمک کند، نمی‌توانست از خدایان هیچ دستمزدی درخواست کند.

خدایان به طور عادی باید پیمان را نقض کرده و مسافر را مجاز به درخواست دستمزد می‌کردند، اما آن‌ها به دلیل اینکه قول داده بودند، از پیمان پایبند ماندند. این پیمان نشان داد که خدایان، مانند انسان‌ها، باید به قول خود پایبند باشند. به علاوه، مسافر با این که تنها بود و هیچ‌کس به او کمک نمی‌کرد، نشان داد که با تلاش فردی، حتی در شرایط سختی، می‌توان به هدف‌های بزرگ دست یافت.

در اجرای خواسته‌های لوکی، خدایان یک بار دیگر اقدام به عمل می‌کنند. مسافر در صبح روز بعد با سرعتی شگفت‌انگیز به کندن زمین برای ساخت دیوار پرداخت و شب ها با اسبش به سمت کوهستان سفر کرد تا سنگ‌های لازم برای ساخت دیوار را بیاورد. در روز بعد، خدایان با چیزی مواجه شدند که نگرانی آنان را به دنبال داشت؛ مسافر بدون کمک کسی به جز اسبش، تکه‌های بزرگی از سنگ را برای ساخت دیوار به سرعت حمل می‌کرد که باعث افزایش سرعت ساخت دیوار شدهبود.

زمستان فرا رسیده بود اما مسافر به شدت در پی ساخت دیوار بود و حتی برف و باران نتوانستند سرعت او را کاهش دهند. با فاصله‌ی سه روز تا بهار، دیوار بلند و قوی به طور کامل ساخته شده بود و فقط دروازه‌ی آن باقی مانده بود. خدایان متوجه شدند که به زودی نه تنها به دست آوردن الهه‌ی زیبای اَزگارد را از دست خواهند داد، بلکه بدون خورشید و ماه، جهان به تاریکی فرو می‌رود.

خدایان از اینکه به قول و قرار احمقانه‌ای که لوکی داده بود تن داده بودند، ناراحت بودند. اوضاع به گونه‌ای بود که تمام خدایان با عصبانیت به لوکی حمله کردند و او را تهدید کردند که اگر راهی برای فرار پیدا نکند، مرگ دردناکی در انتظارش خواهد بود.

لوکی قول داد که راه‌حلی پیدا خواهد کرد و پس از جدا شدن از خدایان، به سمت کوهستان رفت تا آخرین قطعات سنگ برای ساخت دروازه را بیاورد. در این حین، ماده اسبی زیبا بر پایین تپه‌ها ظاهر شد و اسب مسافر بدون توجه به صاحبش، فرار کرد و به دنبال او رفت. اسب باوفای مسافر، در برابر صاحبش مقاومت کرد و پا به فرار گذاشت.

مسافر با عصبانیت به نزد خدایان بازگشت و می‌دانست که آنان نقشی در فرار اسبش داشته‌اند، اما او دیگر به شکل یک مسافر ساده نبود و چهره واقعی خود را که یک جاینت خوفناک بود، نشان داد. با این حال، مسافر نمی‌دانست که با اشتباهی مرگ‌بار مواجه شده است، زیرا در همان لحظه ثور به اَزگارد بازگشته و مزد خود را به او داد، اما به شکل ضربه‌ای مهیب و کشنده با پتک قدرتمندش، میولنیر، که البته نه به شکل قراری که مسافر با خدایان داشت.

پس از مرگ جاینت، خدایان دروازه را ساخته و کار دیوار دفاعی را به پایان رساندند. اما لوکی در میان خدایان حضور نداشت و چندین سال بعد به اَزگارد بازگشت و کره اسب زیبایی با هشت‌پا را به عنوان هدیه به اودین داد. این کره اسب بزرگ شده و به سریع‌ترین اسب عوالم نه‌گانه تبدیل شد و اودین او را به عنوان اسب خود انتخاب کرد و نامش را اِسلِپنیِر (Sleipnir) گذاشت که می‌تواند با باد مسابقه سرعت داده و برنده شود.

لوکی و گیاه کشنده

بالدر(Baldr) فرزند خدای یک چشم، اودین و فریگ (Frigg)، است که خدای نور و معصومیت محسوب می‌شود و از میان تمام خدایان مستقر در اَزگارد مهربان‌ترین بوده و همه او را از صمیم قلب دوست دارند. بالدر وظیفه قضاوت میان موجودات مختلف را به عهده داشته و همیشه عدالت را رعایت می‌کرد، ولی اخیراً خواب‌هایی عجیب آرامش او را از بین برده‌اند.
بالدر خدای مورد علاقه‌ی همگان در اسطوره‌شناسی نورس
هر شب بالدر خواب پیشگویی‌هایی از مرگ فجیعش را می‌بیند و به مادر خود در این باره شکایت می‌کند. فریگ برای جلوگیری از به وقوع پیوستن خواب‌های پسر عزیزش به سراسر سرزمین‌های نه‌گانه سفر کرده و از تمام موجودات قول می‌گیرد که هرگز به پسرش صدمه‌ای وارد نکنند.
مهر و محبت فریگ بر تمام موجوداتی که با او برخورد می‌کردند تاثیر گذاشته و همه‌ی جانوران، حشرات، گیاهان، عناصر و بیماری‌ها، شمشیرها و دشنه‌ها به فریگ قول داده و قسم خوردند که هرگز به بالدر صدمه نزنند. فریگ خوشحال نزد خدایان بازگشته و جشنی بزرگ ترتیب می‌دهد و تمام خدایان در آن شرکت کرده و هر یک به نحوی رویین‌تن شدن بالدر را امتحان می‌کنند.
بانوی زیبای اَزگارد از تمام موجودات و عناصر قول می‌گیرد که به پسر صدمه نزنند
لوکی اما در گوشه‌ی مهمانی ایستاده و با غضب به بالدر نگاه می‌کند. لوکی هرگز علاقه‌ای به بالدر زرین و مهربان نداشت و این جشن و رویین‌تن شدن او نیز بر نفرتش بیش از پیش افزود. او با خود فکر کرد که قطعاً تمامی موجودات حاضر به قسم خوردن نشده‌اند و باید نقطه ضعف بالدر و نقشه فریگ را پیدا کند.
لوکی ظاهر خود را به یک پیرزن تغییر داده و به فریگ نزدیک می‌شود و شروع به سوال کردن درباره علت مهمانی و حمله خدایان به بالدر عزیزشان می‌کند. فریگ درباره قسمی که از تمام موجودات برای صدمه نزدن به پسرش گرفته به پیرزن می‌گوید و اینجاست که پیرزن از او می‌پرسد که آیا موجودی بوده که حاضر به قسم خودن و بستن پیمان با فریگ نشده باشد؟ فریگ به او می‌گوید که تنها موجودی که او موفق به صحبت با آن و گرفتن قسم نشده است گیاه داورش (Mistletoe) است که برای دیدن آن هم به خود زحمتی نداده است چرا که با یک گیاه بی‌ارزش چه سلاح خطرناکی می‌توان ساخت؟
لوکی خود را به شکل یک پیرزن درمی‌آورد تا نقطه ضعف نقشه فریگ را پیدا کند
با شنیدن این موضوع لوکی فوراً از مهمانی خارج شده تا شاخه‌ای از گیاه داورش پیدا کند. وقتی او به مهمانی بازمی‌گردد می‌بیند که همه خدایان در حال جشن و پایکوبی هستند اما در گوشه‌ای برادر نابینای بالدر یعنی هدور (Hodur) ساکت و آرام نشسته است. لوکی فرصت را غنیمت شمرده و به هدور نزدیک می‌شود و به او می‌گوید که چرا به سایرین برای امتحان کردن رویین‌تن بودن بالدر ملحق نمی‌شود؟
لوکی فوراً به او کمانی داده و تیری که از گیاه داورش ساخته بود را روی آن می‌گذارد و به هدور کمک می‌کند تا قلب بالدر را نشانه گرفته و از او می‌خواهد که با تمام قدرت تیر را از کمان آزاد کند. تیر ساخته شده از گیاه داورش به قلب بالدر نفوذ کرده و او را در جا از بین می‌برد. در کسری از ثانیه تاثیر مرگ بالدر در سراسر عوالم نه‌گانه احساس شده و تمام موجودات به خصوص خدایان را در غم و اندوه زیادی فرو می‌برد.
هدور نابینا برای ملحق شدن به تفریح سایرین با شاخه‌ی داورش بردارش را به قتل می‌رساند


از میان جمعیت مصیبت‌زده‌ی خدایان هِرمود شجاع (Hermod the Brave) پیشنهاد می‌کند که با کمک اسب پرسرعت و هشت‌پای اودین، اسلپنیر می‌تواند سراسر سرزمین‌های نه‌گانه را درنوردیده و به تالارهای سرزمین مردگان یعنی هِل (Hel) برسد و بالدر را از ملکه سرزمین مردگان پس بگیرد.
هرمود با سرعتی برق‌آسا برای نه روز و نه شب سرزمین‌های نه‌گانه را طی کرده و به تالار مردگان، که با استخوان مردگان سنگ‌فرش شده است، می‌رسد. وقتی به حضور بانوی سرزمین مردگان رسیده به او التماس می‌کند که بالدر را به خانواده‌اش بازگرداند. هِل اندکی به خواهش هرمود فکر کرده و می‌گوید که مایل است ببیند خدایان در غم دوری از بالدر حاضرند به چه کارهایی تن دهند. او در نهایت اعلام می‌کند که حاضر است روح بالدر را به خدایان بازگرداند اما قبل از آن می‌خواهد هرمود ثابت کند که تمامی موجودات سرزمین‌های نه‌گانه در غم و عزای مرگ بالدر شریک هستند.

هرمود از ملکه مردگان خواستار بازگشت بالدر به دنیای زندگان شد. او با تمام موجوداتی که فریگ از آنها قول گرفته بود ملاقات کرد و به هِل نشان داد که همه در غم مرگ بالدر گریان و غمگین بوده و خواهان بازگشت او هستند. لوکی به عنوان ناظر، به زحمات هرمود نگاه می‌کرد، اما می‌دانست که نقشه بی‌نقصش در مورد بازگشت بالدر ممکن است شکست بخورد. در نهایت، لوکی خود را به یک جاینت تبدیل کرد و در انتظار هرمود در آخرین مقصدش به او حمله کرد. هرمود لوکی را شناسایی کرد و فهمید که لوکی بار دیگر خدایان را فریب داده است.

جاینت حاضر نبود بازگشت بالدر را تأیید کند، در حالی که هرمود به طرز فریبنده‌ای توانسته بود خدایان را متقاعد کند. با وجود تمامی التماس‌های هرمود، جاینت حاضر به تغییر نظرش نمی‌شود و خنده‌هایی شیطانی سر می‌دهد. هرمود فوراً لوکی را شناسایی کرده و به او حمله کرد، اما لوکی سریع خود را به یک ماهی تبدیل کرد و در آبشار مخفی شد.

برای تنبیه لوکی، خدایان ماری را اجیر می‌کنند تا هر روز زهرخود را بر سر و صورت لوکی بریزد. ثور لوکی را از آب بیرون کشیده و به غاری در میدگارد برد که در آن خدایان او را به سنگی بسته و ماری سمی را با او همراه می‌کند تا هر روز زهر خود را بر سر و صورت لوکی بریزد. لوکی در اینجا زندانی باقی ماند تا با شروع رگناروک، خود را آزاد کرده و برای آخرین بار با خدایان مبارزه کند.

انسان‌ها

اودین و برادرانش پس از قتل یمیر، اجداد انسان به نام اسک و امبلا را ایجاد کردند سپس آن‌ها را در میدگارد قرار دادند.

الف‌ها

الف‌ها بدون شک یکی از معروف‌ترین نژادهای دنیای نورس هستند. این نژاد به دو دسته الف‌های روشنایی و تاریکی دسته‌بندی می‌شوند.

کوتوله‌ها

ترول‌ها:

در اساطیر اسکاندیناوی ترول‌ها به شیوه‌های متفاوتی توصیف شده اند . عده‌ای آن‌ها را موجوداتی شیطانی دانسته که دشمنی شدیدی با انسان‌ها دارند و در برخورد با نور خورشید تبدیل به سنگ می‌شوند. در تعریف دیگر، ترول‌ها ظاهری شبیه به انسان‌ها دارند که در انزوا و به دور از آن‌ها زندگی می‌کنند.

والکری‌ها:

والکری‌ها خدمت‌گزاران و فرمانبرداران شایسته اودین هستند. مهم‌ترین وظیفه‌ی آن‌ها هدایت روح جنگجوهایی است که در میدان جنگ با دلاوری کشته شده‌اند. این روح‌ها به سمت والهالا هدایت می‌شوند تا به‌عنوان بخشی از ارتش اودین در رگناروک به مبارزه بپردازند.

نورن‌ها:

نورن‌ها نقش مهمی در دنیای نورس دارند. عمده‌ی منابع بر این باور هستند که در مجموع سه نورن وجود دارد که گذشته، حال و آینده را کنترل می‌کنند. از آن‌‌‌جایی که نورن‌ها سرنوشت همه موجودات دنیای نورس را تحت سلطه‌ی خود دارند، در نتیجه از قدرت به‌شدت زیادی برخوردار هستند.

دراگر‌ها:

زامبی‌ها مثال امروزی دراگرهای دنیای نورس هستند. البته به این معنا نیست که یک ویروس یا انگل یا هر نوع موجود میکروسکوپی انسان‌ها را به دراگر تبدیل کند. درواقع دراگرها احساسات شدید انسان مانند خشم یا غم هستند که پس از مرگ او، جسدش را تحت تسلط خودشان در می‌آورند. این مردگان متحرک از یک انسان عادی قدرت‌های بیش‌تری دارند.

نکته‌ای که در مورد دنیای نورس بدانیم این است که موجودات خاصی وجود دارند که در هیچ‌کدام از این نژاد‌ها دسته‌بندی نمی‌شوند. از مهم‌ترین آن‌ها می‌شود به راتاتاسک، نیدهاگ و اسلپنیر اشاره کرد.

اسلپنیر:

اسلپنیر یکی دیگر از فرزندان لوکی است. اسب هشت‌پای معروف اودین که با سرعت و قدرت بی‌نظیر خود در ۹ قلمرو شهرت دارد.

نیدهاگ:

درکنار یکی از ریشه‌های درخت زندگی که در قلمروی‌ نیفل‌هایم قرار دارد، اژدهایی غول‌پیکر به نام نیدهاگ قرار دارد. البته برخی منابع معتقدند که نیدهاگ درواقع یک مار است و ریشه‌های درخت زندگی را می‌جود. دقت کنید که تمام دنیای نورس بر پایه‌ی این درخت استوار است. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که این اژدها (یا مار) چندان طرفدار حیات نیست.

آشنایی با درخت زندگی و قلمروها

دنیای نورس از ۹ قلمرو شکل گرفته که هر کدام روی قسمتی از ایگدرسیل (درخت زندگی) قرار گرفته‌اند. این درخت سه ریشه‌ی اصلی دارد که هر کدام در یکی از قلمرو‌های نیفل‌هایم، یوتنهایم و ازگارد قرار دارند.

 

 

جنگ‌های هولناک دنیای نورس

حالا که تا حد زیادی با دنیای نورس آشنایی پیدا کردید، وقت آن رسیده است که نگاهی به مهم‌ترین جنگ‌های آن بیندازیم.

جنگ اولیه

جنگ اولیه میان دو نژاد از خدایان اسیر و ونیر رخ داد. جرقه‌ی آن هم با شکنجه شدن یکی از خدایان ونیر به‌دست اسیرها شروع می‌شود که بعد از رگناروک سهمگین‌ترین جنگ دنیای نورس به شمار می‌رود. این جنگ مدت‌ها طول کشید و با وجود تلاش زیاد دو طرف، هیچ‌‌کدام موفق نشدند بر دیگری پیروز شوند. چرا که قدرت‌های آن‌ها هر چند متفاوت بود اما درنهایت با هم برابری می‌کرد. به‌دنبال این تلاش‌های ناموفق دو گروه به فکر صلح افتادند.

اولین اقدام آن‌ها برای صلح با جابه‌جا کردن تعدادی از خدایان صورت گرفت؛ نیورد، فری و فریا در ازای میمیر و هونیر. اما این صلح دوام چندانی نداشت. چرا که ونیرها متوجه شدند که تنها میمیر فرد ارزشمندی برای آن‌ها بوده و هونیر تنها یک دغل‌کار بود که تنها با حضور میمیر می‌توانست به آن‌ها مشاوره بدهد. ونیرها سپس در یک اقدام شوکه‌کننده سر میمیر را قطع می‌کنند و برای اودین می‌فرستند. اودین شیفته‌ی علم و دانش بود؛ پس برای هدر نرفتن دانش بی‌نهایت میمیر از جادوی خود برای برگرداندن سرش به زندگی استفاده کرد. بعد از این اتفاق خدایان راه‌های دیگری برای صلح کردن پیدا کردند که نهایتا به پیداش شعر و شاعری منجر شد.

رگناروک از راه می‌رسد

رگناروک از همان روزی که اودین و برادرانش یمیر را به قتل رساندند اجتناب ناپذیر بود و اودین حتی با به‌دست آوردن دانش آینده و تلاش‌های زیاد برای رفع خطر نمی‌توانست جلوی وقوع آن را بگیرد.

اولین نشانه‌ی وقوع رگناروک زمستانی سخت و طولانی به نام فیمبل وینتر است. این زمستان آن‌قدر طاقت‌فرسا است که در انتهای آن تنها تعداد کمی از انسان‌ها از آن جان سالم به در برده‌اند و سایر در اثر سرما، گرسنگی یا جنگ جان خود را از دست داده‌اند. سپس اسکال و هاتی هدف دیرین خود را به سرانجام می‌رسانند. دیگر خورشید و ماهی در کار نیست که دنیا را با نور خود روشن کنند و همه جا در تاریکی فرو می‌رود. با رخ دادن این رشته اتفاقات، هر نژادی که تا آن زمان کینه‌ای از خدایان ازگارد به دل داشته راهی میدان جنگ می‌شود. این نژاد‌ها عبارت‌اند از:

هایمدال با دیدن این وضعیت وظیفه‌ی اصلی خود را انجام داده و شیپور را به صدا در می‌آورد. به‌دنبال آن خدایان ازگارد به همراه مبارزان والهالا آماده‌ی نبرد نهایی می‌شوند. پایان دنیای نورس به دهشتناک‌ترین شکل ممکن دارد از راه می‌رسد و هر اتفاقی که اودین فکر می‌کرد از وقوع آن پیش‌گیری می‌کند بیشتر به آن دامن زد.

پایان دنیای نورس به دهشتناک‌ترین شکل ممکن دارد از راه می‌رسد و هر اتفاقی که اودین فکر می‌کرد از وقوع آن پیش‌گیری می‌کند بیشتر به آن دامن زد

اولین خدایی که در نبرد با سورت کشته می‌شود فری است؛ و به‌دنبال آن خواهرش فریا. تور با دشمن دیرین خود، یورمانگاندر روبه‌رو می‌شود و نبرد عظیمی میانشان شکل می‌گیرد. در اساطیر نورس، تور نفرت عمیقی از یورمانگاندر داشت و این موضوع به برخوردهای نه چندان خوشایند این دو برمی‌گشت. در یکی از داستان‌ها و زمانی‌که تور به سرزمین جاینت‌ها رفته بود، پادشاه غول‌ها او را به چالش کشید. در یکی از چالش‌ها از تور خواست که گربه‌ی جاینت‌ها را بلند کند اما تور با وجود تمام تلاشش توانست اندکی گربه را از روی زمین بلند کند. بعدا مشخص شد که این گربه درواقع یورمانگاندر بوده و تور توهم دیدن یک گربه را داشته است. این، جرقه‌ی کینه‌ای بزرگ بود. این جنگ هر چند با کشته شدن یورمانگاندر به پایان می‌رسد، اما سم‌های این مار عظیم کار خودش را کرده است و تور پس از برداشتن چند قدم از پا در می‌آید.

نوبتی باشد نوبت فنریر است تا به تنها چیزی که در طول سال‌های اسارت به آن فکر می‌کرده است برسد؛ کشتن اودین. گرگ غول‌پیکر پیش از آن‌که اودین بتواند واکنشی نشان بدهد او را می‌بلعد و به این ترتیب رهبر خدایان نیز کشته می‌شود. پسر اودین، ویدار با دیدن این صحنه آن‌قدر خشمگین می‌شود که به گرگ حمله کرده و فک او را از هم می‌درد. درواقع می‌توان گفت خشم ناشی از دیدن مرگ پدرش چنین قدرتش را درون او به وجود آورده بود.

 

مبارزه با رویارویی لوکی و هایمدال ادامه پیدا می‌کند ولی به مرگ هر دوی آن‌ها منجر می‌شود. دیگر می‌توان گفت که اکثر خدایان و جاینت‌هایی که بیشتر از همه با آن‌ها آشنایی داشتیم به نحوی کشته شده‌اند. دیگر چیزی جز خاکستر از دنیا باقی نمانده و قیامتی که همه از آن وحشت داشتند بالاخره به پایان رسید. ولی حتی در دل تاریکی هم کورسویی از امید وجود دارد؛ چرا که قبل از وقوع رگناروک دو انسان در درخت زندگی پناه گرفته بودند توانستند از این فاجعه جان سالم به در ببرند. از بین خدایان نیز چند توانستند زنده بمانند؛ نیورد، ویدار، بالدر از مرگ برگشته، مگنی و مودی.

شاید از خودتان بپرسید که چرا جاینت‌ها با اینکه پایان کار خود را می‌دانستند اما باز هم از آن دوری نکردند؟ خدایان اسیر از همان ابتدا چیزهای زیادی از آن‌ها گرفته بودند و همچنان در هر موقعیتی تعدادی از آن‌‌ها را سلاخی می‌کردند. تعدادی دیگر مانند سورت هر چند با خدایان اسیر مشکل شخصی نداشتند، ولی برای تبدیل شدن جهان به یک جای بهتر به سرنوشت خود راضی بودند. به هر حال آن‌ همه مرگ و نابودی برای هیچی نبود و بازماندگان رگناروک با درس گرفتن از اشتباهات سابق خود سعی کردند که دنیای بهتری را به وجود بیاورند.

 

محمد مهدی ستوده

محمد مهدی ستوده  درباره خدایان نورس  :

خدایان نورس در اساطیر و افسانه‌های اسکاندیناوی، به نور و روشنایی مرتبط هستند و در قدرت‌های طبیعی دنیا نیز نقش دارند. ، خدایان نورس نمادی از نور و روشنایی هستند که در همه جا با مفهوم پاکی و خلوص مرتبط می‌شوند.

خدایان نورس نه تنها در اساطیر اسکاندیناوی، بلکه در فرهنگ‌های مختلف دنیا، از مشترکات زیادی را برخوردارند   مفاهیمی مانند نور و روشنایی،

در بسیاری از فرهنگ‌ها، خدایان مختلفی وجود دارند که به یک یا چند ویژگی مشترک مانند نور و روشنایی، قدرت، عشق، عدالت و غیره نمایان می‌شوند.

در بسیاری از اساطیر و افسانه‌ها، خدایان قدرت نیز وجود دارند که قدرت‌های مختلفی از قبیل قدرت جنگ، قدرت طبیعی، قدرت آتش و غیره دارند. به طور مثال، در اساطیر یونانی، زئوس به عنوان پادشاه خدایان، قدرتی بسیار بزرگ داشت که مرتبط با قدرت آسمان بود.

از طرفی، در فرهنگ ایرانی نیز، خدایانی مانند میترا، آناهیتا، ورترق و غیره وجود دارند که به قدرت‌های مختلفی مانند عدالت، جنگ، عشق و غیره مرتبط هستند.

در کل، به نظر می‌رسد که در اساطیر و افسانه‌ها، خدایان مختلف به قدرت‌های مختلفی مرتبط هستند، اما در این قضیه، شاید بهتر باشد به جای تمرکز بر روی قدرت، به نحوه‌ی استفاده از این قدرت‌ها توسط خدایان توجه کرد. به عنوان مثال، برخی از خدایان مانند خدایان نورس، قدرت خود را به خدمت مفاهیمی مانند پاکی و خلوص گذاشته‌اند و برخی دیگر از خدایان نیز، قدرت خود را به خدمت مفاهیمی مانند عدالت و عشق گذاشته‌اند. بنابراین، استفاده از این قدرت‌ها توسط خدایان، در تعریف شخصیت‌ها و داستان‌هایی که در اطراف آن‌ها شکل می‌گیرد، بسیار مهم است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *